خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )

مقدمهء كتاب 68

قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )

بود . ولى آن احاديث را به آن اسناد دران يافتند . و شهرت وضع حديث و ضعف سلسلهء اسناد پارسا از ميان رفت « 1 » . شاهرخ تيمورى به خواجهء پارسا توجهى داشت و ارادتى مىنمود . و خواجه با او روابط و مكاتبات داشت . و همين روابط سبب كدورت و نقار ميرزا خليل تيمورى از خواجه شد « 2 » . در محرم سال 822 خواجهء پارسا با تنى چند از جمله فرزندش ابو نصر پارسا از بخارا بيرون آمدند به قصد زيارت حرمين از راه نسف و چغانيان و بلخ و ترمذ و هرات . در اواخر جمادى الاولى به شهر جام رسيدند . عبد الرحمن جامى مىگويد : « پدر اين فقير با جمعى كثير از نيازمندان و مخلصان به قصد زيارت ايشان بيرون آمده بودند . و هنوز عمر من پنج سال تمام نشده بود . پدر من يكى از متعلقان را گفت كه مرا بر دوش گرفته پيش محفهء محفوف بانوار ايشان داشت . ايشان التفات نمودند ، و يك سير نبات كرمانى عنايت فرمودند . و امروز كه از آن شصت سال است كه هنوز صفاى طلعت منور ايشان در چشم من است و لذت ديدار مبارك ايشان در دل من » « 3 » . بنوشتهء جامى وقتى به نيشابور رسيدند ، بسبب شدت گرماى هوا فتورى در عزم بعض همراهان افتاد . ديوان مولانا جلال الدين را به تفأل گشودند اين ابيات آمد : رويد اى عاشقان حق باقبال ابد ملحق * روان باشيد همچون مه بسوى برج مسعودى مبارك بادتان اين ره بتوفيق و امان اللّه * بهر شهرى و هر جايى بهر دشتى كه پيمودى سرانجام به مكه رسيدند و مناسك حج را به تمام بگزاردند . در انجام بر خواجهء پارسا مرضى عارض شده بود . بروز چهارشنبه 23 ذىحجه خواجه و اصحاب به مدينه رسيدند . و بيمارى خواجه فزون‌تر شده بود . و سرانجام بروز پنجشنبه 24 ذىحجهء 822 ( مطابق 11 ژانويهء 1420 ميلادى ) خرقه تهى كرد . و شمس الدين

--> ( 1 ) - رشحات / 60 - 61 . ( 2 ) - رك همين مقدمه . ( 3 ) - نفحات / 393